| خلاصه ای ار «شرح دعای مکارم الأخلاق» بخش(7) |
| ساعت ٩:٥٦ ب.ظ روز شنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸۸ |
|
فراز هفتم اللهم صل على محمد و آل محمد، و أبدلنی من بغضة أهل الشنان المحبة، و من حسد أهل البغی المودة، و من ظنة أهل الصلاح الثقة، و من عداوة الأدنین الولایة، و من عقوق ذوی الأرحام المبرة، و من خذلان الأقربین النصرة، و من حب المدارین تصحیح المقة و من رد الملابسین کرم العشرة، و من مرارة خوف الظالمین حلاوة الأمنة=خداوندا، درود فرست بر محمد و خاندان و پیروان او، و جایگزین کن برای من، بهجای کینه ی دشمنان کینه ورز، محبت را، و بهجای حسادت ستم پیشهگان، دوستی و مهربانی را، و به جای بدگمانی صالحان و نیکوکاران، اعتماد را، و به جای دشمنی نزدیکان، یاری محبت آمیز را، و به جای محرومیت از همراهی بستگان، همراهی و نیکی را، و به جای نابودی و پستی ناشی از بیتوجهی خویشاوندان، همکاری و یاری را، و بهجای محبت آنانی که مرا تحمل کرده و با من مدارا می کنند، تصحیح رفتار منجر به محبت حقیقی را، و بهجای نپذیرفتن آنانی که با من در زندگی محشوراند، پذیرش و زندگی همراه با لطف و کرامت را، و به جای تلخی هراس از ستمگران، شهد امنیت و آرامش را.
1- این فراز از دعا را با دو رویکرد، میتوان تفسیر کرد. یکم) مقصود آن باشد که در برابر بدیهایی که شمرده می شود و عامل آن دیگراناند، مرا توانی ده که خوبیهای شمرده شده را اعمال کنم و پاداش بدی را با خوبی بدهم. دوم) از خدا بخواهیم که بهجای بدی هایی که میتواند معمولا از سوی دیگران اتفاق افتد، لطف کند و از قرار گرفتن ما در معرض بدیهای آنان مانع شود و ما را در معرض خوبیهای آنان قرار دهد. با توجه به فرازهای بعدی، اگر رویکرد نخست را در تفسیر این فراز بهکار گیریم، با برخی فرازهای دیگر «تداخل» پیدا کرده و عملا تکرار خواهد شد. اگر رویکرد دوم را در تفسیر این فراز بهکار گیریم، تکراری اتفاق نخواهد افتاد.
2- در زندگی اجتماعی، گروهی از آدمیان را می توان دید که «اهل درگیری و دشمنی ورزیدن و کینهتوزی» اند. رفتار آدمی در زندگی اجتماعی، گاه میتواند تحریک کنندهی این افراد باشد و گاه بدون تحریک، آدمی گرفتار کینهتوزیها و دشمنیکردن افراد با خویش میشود. قرآن میگوید: «فمثلهم کمثل الکلب، إن تحمل علیه یلهث او تترکه یلهث=مثال آنان چونان سگی است که اگر به او حمله کنی، پارس می کند و اگر کاری به او نداشته باشی نیز پارس میکند». اگر لطف خدا شامل شود و انسان گرفتار چنان افرادی نشود، طبیعتا مشکلی از این طریق پیش نمیآید ولی اگر در برابر چنین افرادی قرار گرفت، طبیعتا با «محبت» به آنان، امکان نجات از این مخمصه بیشتر خواهدبود. چرا که محبت، کینههای بسیاری را پایان میدهد و اکثر رفتارهای خشمآلود را نرم میکند.
3- قلب مؤمن به خدا، نباید محل «کینه» باشد. آنچه در مورد «تبری» از دشمنان حق و حقیقت آمده است مربوط به مقام عمل است. دوری جستن از ظلم و ستم و عدم محبت به ستمگر، آن هم بهخاطر ستمکاری او، مانع از محبت به همان انسان در جایی که ستم نمی کند نخواهدبود. اساسا در شریعت محمدی(ص) هیچ توصیهای برای تبری جستن از «شخص» مطرح نشده است. تمامی توصیه ها برای تبری جستن از «شخصیت منفی» افراد است. اسلام با «بدی و کردار بد» مخالف است و نه با «افراد بدکردار». مگر آنکه بدکرداری برخی افراد آنچنان گسترده و همیشگی باشد که تمام امیدها برای اصلاح او ازبین رفته باشد. در اینصورت، «تلازم خارجی بین تبری از بدیها و فرد بدکردار» حاصل شده است و واقعا تفکیک آن ها ممکن نیست. عقل نیز در این مرتبه، حکم میکند که باید از هردو تبری جست و طبیعتا، شریعت نیز از حکم عقل پیروی میکند.
4- آنانی که «اهل بغی و ستم» اند، معمولا از روی «حسادت» به داشته های دیگران چشم دوخته و برای تصاحب آن و محروم کردن دارنده، اقدام می کنند. بهترین حالت برای آدمی، گرفتار نشدن در دام اهل حسد است. در صورت گرفتاری در دام حسودان، مودت و دوستی تنها گزینه ی اخلاقیای است که می تواند آدمی را از این دام، رها سازد. یعنی با دوستی کردن نسبت به ایشان، امکان رهایی از مکر و ستم آنان افزایش مییابد. شاید معنی دعا این است که؛«در برابر حسادت اهل ستم، من با آنان دوستی کنم». البته یادآوری این نکات متضاد، درس اخلاقی آشکاری برای همهی ما است تا سعی کنیم به دیگران حسادت نورزیم، چرا که گرفتار رذایل اخلاقی از قبیل «ظلم و ستم به دیگران» خواهیم شد. بهترین راه گریز از دام این زشتی ها، نهادینه کردن «مودت=دوستی» با همنوعان، در وجود خویش است. در روایتی معتبره از امام صادق(ع) به نقل از پیامبر خدا(ص) می خوانیم؛«خداوند به پیامبرش موسی فرمود: ای پسر عمران، حسادت نورز به آنچه از فضل خود به مردم داده ام و به داشته های آنها چشم ندوز و خود را تابع حسد قرار مده، چرا که حسود، از نعمت های داده شده به دیگران خشمگین و نسبت به حق آنان که من به آن ها داده ام، مانع می شود، و کسی که چنین باشد، من از او و او از من نیست»(الکافی 2/307: قال الله عز وجل لموسى بن عمران"علیه السلام": یا ابن عمران لاتحسدن الناس على ما آتیتهم من فضلی و لاتمدن عینیک إلى ذلک و لاتتبعه نفسک، فان الحاسد ساخط لنعمی، صاد لقسمی الذی قسمت بین عبادی و من یک کذلک فلست منه و لیس منی). در روایت معتبرهای دیگر، امام صادق(ع) میگوید:«حقیقتا، حسد ایمان را میخورد همچون آتشی که چوب را میسوزاند» (الکافی 2 /306: إن الحسد یأکل الایمان کما تأکل النار الحطب) .
5- خدایا بهجای بدگمانی افراد صالح، اعتماد آنان به من را نصیبم کن(و من ظنة اهل الصلاح الثقة). طبیعتا باید برای این جایگزینی، من هم تلاش مشخصی داشته باشم. یعنی باید به گونهای رفتار کنم که آنان به من خوشبین باشند و به گفتار و رفتار من اعتماد داشته باشند. شاید مقصود دعا این باشد که؛«خدایا به من توانی عنایت کن که بهجای بدگمانی آنان به من، من نسبت به آنان اعتماد کنم». در روایتی نقل شده است که؛«من حسن الیک ظنه، فصدّق ظنه=کسی که به تو گمان نیک برد، با رفتار خود گمان نیک او را تأیید کن». در این جملهی دعا، سخن از تحقق بدگمانی افراد صالح نسبت به آدمی است، که علیالقاعده ناشی از رفتارها یا گفتارهایی است که موجب «سوء ظن» آنان گردیده و میگردد. تلاش آدمی حتی المقدور، باید به گونهای باشد که نسبت به داوری افراد پاک و صالح در جامعه، نسبت به خود، بیتفاوت نباشد و کاری نکند که آنان را به خود بدبین سازد. بنا بر این، تلاش برای رفع بدبینی ها و جایگزینی اعتماد، کوششی ستودنی و از فضایل اخلاقی است. به هرحال، عدم مقابله به مثل، به عنوان رویکردی اخلاقی، شدیدا مورد تأکید است تا چه رسد به اقدام ابتدایی به سوء ظن، که شدیدا مورد نکوهش است. در روایتی معتبره از امام صادق(ع) می خوانیم؛ «هرگاه انسان مؤمن به حقیقت، برادر خود را متهم به بدی کند، ایمان در قلب او چون نمکی در آب، ذوب می شود»(الکافی 2 /361: إذا اتهم المؤمن أخاه انماث الایمان من قلبه کما ینماث الملح فی الماء) . در روایتی دیگر تأکید شده است که؛ «تاوقتی احتمال مثبت برای گفتار یا رفتار دیگری وجود دارد، نباید آن را به احتمال منفیاش ارجاع داد»(الکافی 2/361و362: عن أبیعبدالله"علیهالسلام"قال: قال أمیر المؤمنین"علیه السلام" فی کلام له: ضع أمر أخیک على أحسنه حتى یأتیک ما یغلبک منه و لاتظنن بکلمة خرجت من أخیک سوءا و أنت تجد لها فی الخیر محملا) .
کلمات کلیدی:
|
|
| خلاصه ی از «شرح دعای مکارم الأخلاق» بخش (6) |
| ساعت ۱٠:٥٧ ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ آبان ،۱۳۸۸ |
|
6- و مرا عمری طولانی ده تا هنگامی که در پیروی از تو هزینه شود (وَ عَمّرنی ما کان عُمری بذلَة فی طاعَتکَ). اطاعت از خدا، به معنی «حرکت در مسیر رضای او» است. عباراتی از قبیل؛ «در راه خدا=فی سبیل الله» یا «مورد رضایت خدا=رضوان الله» یا «پذیرش اوامر و نواهی خدا=طاعة الله» یا «پرهیزکاری در محدوده ی فرامین الهی=تقوی الله» و «پرستش خدا=عبادة الله» و امثال آن ها، اصول و فروعی دارد که باید در جای خود آن ها را فراگرفته باشیم. اینجا که سخن از «هزینه کردن عمر در پیروی از خدا» مطرح است، نیز با توجه به نیازهای حقیقی و اصول و فروع حاکم بر زندگی انسانی، و نامگذاری «حرکت دقیق در مسیر نیازهای بشری» به عنوان «سنن الهی» یا «قوانین طبیعت» ابراز نظر شده است. اینگونه نیست که در مقام «دعا» و «اخلاق» از عوامل و انگیزه های طبیعی فراموش شود، چرا که تمامی آن قوانین، همان «سنت های خداوندی» است که با تأکید و تکرار، تغییر و تبدیل آن ها را «برای همیشه» منتفی دانسته است(ولن تجد لسنة الله تبدیلا و لن تجد لسنة الله تحویلا). بنا بر این، کسی که در مسیر طبیعی زندگی انسانی حرکت کند و با دقت، از انحراف خود(یا دیگران) در آن مسیر، جلوگیری کند، عمر خود را در «پیروی از خدا» سپری کرده است. دستورالعمل های شرعی نیز راهکارهایی برای اطمینان و تضمین «قرار گرفتن در مسیر سنت های الهی و رشد و تعالی انسانی» است.
7- پس هرگاه عمر من چراگاه شیطان گردید، مرا بسوی خود گیر (مرگ مرا برسان)، پیش از آن که به من خشم گیری یا اثر خشمت را بر من حتمی سازی (فَإذا کانَ عُمری مَرتَعا للشَّیطان فَاقبضنی إلَیکَ قبلَ أن یَسبقَ مَقتُک إلَیّ، أو یَستَحکمَ غَضبُک عَلَیّ). با توجه به تعریفی که از «اطاعت خدا» ارائه شد، می توان گفت که؛ در این بخش از دعا، مفهوم «قرار دادن عمر آدمی به عنوان چراگاه شیطان» چیزی جز «اطاعت از شیطان در طول زندگی» نیست. در بسیاری از آموزه های شریعت، اطاعت را با عنوان «عبادت» معرفی کرده است. اینکه در قرآن کریم امده است؛«لاتعبدوا الشیطان=شیطان را نپرستید» تفاوت خاصی با عنوان؛«لاتتبعوا خطوات الشیطان=پیروی نکنید از راه و روش شیطان» ندارد. به یاد داشته باشیم که «شیطان» هم به خصوص «ابلیس» اطلاق نمی شود، بلکه سخن از «شیاطین الإنس و الجن=شیطان هایی از جنس انسان و جن»(انعام/112) است. در آخرین سوره ی قرآن نیز از دوگونه بودن «شیطان»(آدمی و جن)یاد شده است. عبارت؛ «من شرالوسواس الخناس، الذی یوسوس فی صدورالناس، من الجنة والناس=از شر وسوسه گران پیدا و پنهان، آنانی که در دلهای مردم وسوسه می کنند، از جنیان و آدمیان» یادآور این حقیقت است. درباره ی مفهوم و مصادیق «مقت» در قرآن، می توان به آیات (النساء : 22 وَ لا تَنْکِحُوا ما نَکَحَ آباؤُکُمْ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ کانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سَبیلاً (22) فاطر : 39 هُوَ الَّذی جَعَلَکُمْ خَلائِفَ فِی الْأَرْضِ فَمَنْ کَفَرَ فَعَلَیْهِ کُفْرُهُ وَ لا یَزیدُ الْکافِرینَ کُفْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِلاَّ مَقْتاً وَ لا یَزیدُ الْکافِرینَ کُفْرُهُمْ إِلاَّ خَساراً (39) غافر : 10 إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا یُنادَوْنَ لَمَقْتُ اللَّهِ أَکْبَرُ مِنْ مَقْتِکُمْ أَنْفُسَکُمْ إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَى الْإِیمانِ فَتَکْفُرُونَ (10) غافر : 35 الَّذینَ یُجادِلُونَ فی آیاتِ اللَّهِ بِغَیْرِ سُلْطانٍ أَتاهُمْ کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَ الَّذینَ آمَنُوا کَذلِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلى کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ (35) الصف : 3 کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ (3) مراجعه کرد.
فراز ششم اللّهم لاتَدَع خَصلَة تُعابُ مِنّی إلاّ أصلَحتَها، و لا عائِبَة أؤنّبُ بها إلاّ حَسّنتَها، و لا أکرُومَة فِیَّ ناقِصَة إلاّ أتمَمتَها=خداوندا هیچ خو و خصلتی که عیب من شمرده می شود در وجودم باقی مگذار مگر آنکه آن را اصلاح کرده باشی، و هیچ عیبی که بهخاطر آن مورد سرزنش قرار گیرم در وجود من نماند مگر آنکه آن را نیکو کرده باشی، و هیچ کرامت ناقصی در وجودم نباشد مگر آنکه آن را به کمال و اتمام رسانده باشی.
1- عیب هایی که دیگر همنوعان برای آدمی برمیشمارند و با «خیرخواهی و گفتار نیکو» آن را بهما گوشزد می کنند، ممکن است منطبق با واقع باشد، در این حالت باید تلاش کنیم تا آن عیوب را بزداییم و خود را به خو و خصلتهای نیکی که بدیل آن عیب ها است، بیاراییم. اگر هم منطبق با واقع نیست، باید بکوشیم تا نیکو بودن آن را با رفتار و گفتار نیکو، به همنوعان خود آموزش دهیم. این سخن امام صادق(ع) که میگوید: «احب الناس الیّ من اهدی الیّ عیوبی=دوست داشتنی ترین مردم نزد من، کسی است که عیب های مرا به من چون هدیهای ارائه کند» نیز می تواند در وصف همین گروه باشد. 2- برخی عیبها نیز وجود دارند که دیگران با «ملامت و سرزنش» از آن یاد می کنند. «ملامت کردن» آنان درست نیست، ولی عیب را باید برطرف کرد. باید همیشه از اعتراض و انتقاد دیگران، جنبه ی مثبت را گرفت و درپی زدودن عیب ها قدم برداشت.
3- برخی ملامت ها نیز شنیده می شود که «ناشی از خیر خواهی» نیست. از اینگونه ملامت ها نباید هراسی به دل راه داد. قرآن کریم از آن با عبارت؛ «یُجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ=در راه خدا تلاش و کوشش می کنند و از سرزنش ملامت کنندگان نمی هراسند»(مائدة/54) یاد کرده است.
4- برخی کرامت های اخلاقی، در رفتار آدمیان به صورتی ناقص دیده می شوند. جهاد و کوششی دقیق و کامل می خواهد تا نقص آن ها را برطرف کند. درخواست از «قادر مطلق» به معنی بیتوجهی به مسئولیت انسانی خود نباید باشد. درخواست یاری از خداوند رحمان، وقتی معنا دارد که خود به تلاش و کوشش پرداخته باشیم و در هنگامهی عمل، احساس نیاز به یاوری توانا کنیم. کسی که ازجای خود تکان نخورده است و اقدام به عملی نکرده است، چگونه میتواند ادعای یاری کند؟!
5- نقدپذیری، یکی از نیکوترین خصلت ها است. دشواری آن نباید آدمیان را از تلاش برای آراسته شدن به این خوی نیک بازدارد. این فراز از دعا، چشم آدمی را بر عیب و نقص های او میگشاید و درمسیر تهذیب و پرورش صحیح قرار می دهد. دورشدن هریک از آدمیان از این خصلت انسانی، تلاطم و زیانهایی در زندگی دیگران نیز ایجاد می کند که رصدکردن همه ی آن ها معمولا ممکن نیست. اینجا است که اجتماعی بودن مقولات اخلاقی را با تمام وجود میتوان درک کرد و «اخلاق اجتماعی» را میتوان اساسی ترین موضوع «اخلاق» دانست.
کلمات کلیدی:
|
|
| نقد اجمالی اشغال سفارت امریکا در ایران |
| ساعت ٩:٥۳ ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸۸ |
|
(فقه و دیپلماسی)
کلمات کلیدی:
|
|
| تغییر آدرس وبلاگ ازنگاه من |
| ساعت ۱٢:٠٧ ق.ظ روز شنبه ٩ آبان ،۱۳۸۸ |
|
به نام خدا و با سلام دو سه روز است که کودتاچیان، تحمل مراجعهی حتی کمتر از بیست نفر(پس از فیلتر کردن) به وبلاگ «از نگاه من» را نداشته و امکان بروزسازی را از بین برده اند. برای رفع این مشکل و تا اطلاع ثانوی (و شاید برای مدتی طولانی) دوستان و مخاطبان آن وبلاگ، میتوانند به آدرس؛ http://aghabel.blogspot.com مراجعه کنند. این آدرس هم به همان نام «از نگاه من» معرفی شده است. با سپاس احمد قابل
کلمات کلیدی:
|
|
| پاسخ به 10 پرسش سیاسی و اعتقادی |
| ساعت ۱۱:۳٢ ب.ظ روز شنبه ۱۱ مهر ،۱۳۸۸ |
|
کلمات کلیدی:
|
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : پدرم مرحوم حاج شیخ محمد قابل از عالمان تحصیل کرده ی نجف و مادرم زنی خانه دار و هردو نفر از اهالی شهرستان تربت جام بودند . من نیز در همین منطقه به دنیا آمدم و تحصیلات خود را در مشهد و سپس در قم ادامه دادم و پس از مجموع 23 سال تحصیل ، احساس کردم که توان برداشت های علمی از متون اولیه را پیدا کرده و اصطلاحا به درجه ی اجتهاد رسیده ام . رسیدن به این مرتبه ی علمی را استاد بزرگوارم آیة الله العظمی منتظری چند بار به صورت شفاهی و درفاصله ی سال های 1372 تا 1374 و پس از آن به صورت کتبی در سال 1377 هجری خورشیدی تأیید کردند و برخی فقهای دیگر نیز آن را کتبا و شفاها تأیید کرده اند . تا کنون دو کتاب ؛ « نقد فرهنگ خشونت » و « اسلام و تأمین اجتماعی » را منتشر کرده ام و اکنون چند سالی است که با ممانعت حکومتیان ، از چاپ و نشر کتاب های خود محرومم . مقالات مختلفی نیز در نشریات مختلف منتشر کرده ام . تا چه قبول افتد و چه در نظر آید . پروفایل مدیر : احمد قابل |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
|
|
| پیامک بلاگ |
|
|


